|
|
|
|
|
یک سریال می بینم که حسرت به دلم کرده است نه به خاطر خانه های بزرگ ودلبازشان نه به خاطر مهمانی های عصرانه اشان نه به خاطر خوشی هایشان بلکه حسرت به دل ناخوشی هایشان هستم که هر قدر هم بزگ باشد ردش می کنند حسرت به دل دوستی زنانه اشان هستم که در عین حسادت و دروغ و عشق و...دوستی باقی می ماند و ناخوشی هایشان دلخوری هایشان با یک شیشه شراب مشترک با یک بسته شکلات با یک فنجان چای و با حرف زدن های معمولی تمام می شود. خسرت به دل ناخوشی هایشان هستم که هر چند از جنس ناخوشی های ماست اما به دلشان نمی ماند مثل مال ما. |
||
|
|
|
|
|
و تمام شد ... |
||