|
|
|
|
|
۱)
نشسته روبروی من .روی یک صندلی جلوی من .هیچ کاری به من ندارد .حتی نگاهم هم نمی کنداما دلم می خواهد برود .آنقدر دلم می خواهد برود که حس می کنم الان است که بلند شوم دستش ا بگیرم در را باز کنم و پرتش کنم بیرون.حس می کنم فقط با رفتنش نفسم که گیر کرده است در گلویم بالا می آید . ۲) کنار من نشسته اند صدای خنده هایش می آید .چیزی در درونم بالا می آید .دلم می خواهد بغلش کنم .کلاهش صورتی است دستانم می خواهد کمی آن کلاه را بالاتر بزند .دستانم می خواهد کمی زیپ کاپشنش را پایین بکشد .دستانم می خواهد او را از آغوش مادرش در بیاورد.مرا نگاه نمی کنند .کنار من نشسته اند مادرش با تلفن حرف میزند .کلاه صورتی کوچولو می خندد و هر دقیقه کلاهش پایینتر می آید و هر دقیقه بیشتر دلم می خواهد از بغل مادرش درش بیاورم و کلاه را عقب بزنم . ۳) نشسته است کنار من و حرف میزند .من اما نمی شنوم .راجع من حرف نمی زند .دلم می خواهد دستانم را جلوی دهانش بگیرم تا دیگر حرف نزند .یا دستهایم را به گوشم بگیرم که نشنوم.حرف می زند و به دستانم نگاه می کنم که چقدر دیگر تحمل دارد که که همینطور آرام بماند و... ۴) ...همین.
|
||
|
|
|
|
|
نمی خواهم دروغ بگویم . پس در مقابل سکوتم اصرار نکن.در مقابل حرف عوض کردن هایم اخم هایت را در هم نکش .به من نگو که نمی فهمم .نگو که جواب این حرف این نیست .نگو ... من نمی خواهم دروغ بگویم . پس نپرس. من نمی خواهم دروغ بگویم اما می خواهم که نگویم .دلم می خواهد نگویم و سکوتم را هزار معنا کنی که یکی از آنها آنی نیست که واقعیت دارد . اگر مجبور شوم سکوت نکنم دروغ می آید . کمک کن نگذارم دروغ بیاید . |
||
|
|
|
|
|
دراز کشیده ام در تاریکی و فکر می کنم مریم که می گفت مو هایم را کوتاه نگه می دارم و می خواهم ساده باشم انگار راست گفته است .دراز کشیده ام در تاریکی و به فروشنده نشر چشمه فکر می کنم که موهایش کوتاه کوتاه است اما زن بودن در تمام خطوط صورت بی لبخندش پیدااست.دراز کشیده ام در تاریکی و در پایان یک روز به زن هایی فکر می کنم که موهایشان کوتاه است .که در کیفشان کیف کوچکتری را با لوازم آرایش حمل نمی کنند.به زنانی که لبخندهای دلبرانه ندارند و برایشان مهم نیست که رنگ روسری اشان به رنگ چشم هایشان بیاید . برایشان مهم نیست که چاقند یا لاغر.به زن هایی که خشن هستند و سعی می کنم بفهمم که که این ها در لحظه هایی که به زن بودنشان احتیاج دارند چه می کنند و به نتیجه نمی رسم چون نمی فهمم که چه وقت به زن بودنشان احتیاج دارند . در تاریکی دراز کشیده ام و به موهایم فکر می کنم که کوتاه نیست و به کیفم که یک کیف کوچکتر در آن هست اما نه همیشه .به کشوی روسری هایم فکر می کنم که بیشترشان بی استفاده هستندو به وقت هایی که دلم می خواهد یک چیزی بخرم اما حوصله ندارم .به اینکه اما با همه اینها چیزی گم است انگار در این میان .دراز کشیدم در تاریکی در پایان یک روزها و به زنانی که دیده ام فکر می کنم . در تاریکی دراز کشیده ام و فکر می کنم مریم راست می گوید با ید موهایم را کوتاه کنم . به این فکر می کنم که انگار باید ساده تر و بازهم ساده تر بود. |
||
|
|
|
|
|
گفتم :باید جسارت پذیرفتن موقعیت را داشت. |
||
|
|
|
|
|
هوا سرد است . استیک با سس قارچ یا فلفل؟ هوا سرد است . قهوه اسپرسو یا ترک ؟ هوا سرد است . یک جفت دستکش کلاه و شال آبی یا سفید؟ هوا سرد است . یک نخ مالبروی لایت یا اولترا؟ هوا سرد است . ماشین داری یا برسانمت؟ هوا سرد است . دستکش دستم نمی کنم .پالتو می پوشم .شال هم شاید بیندازم .کلاه هم سرم می کنم .ماشین هم دارم .استیک با سس قارچ می خورم .دستانم را هم دور فنجان قهوه اسپرسو حلقه می کنم اما دستکش نمی پوشم . هوا سرد است .اما دستها باید همیشه بی دستکش گرم شود . دست هایم سرد است . هوا شاید سرد است . شاید باید یک جفت دستکش خرید. هوا سرد است . |
||