تبليغاتX
حالم
حالم از شرح غمت افسانه‌ای‌ست...
به قول فالاچی روزی که حوا سیب ممنوعه را چید گناه به وجود نیامد .آن روز یک فضیلت با شکوه به دنیا امد .نافرمانی !
+ نوشته شده در  85/02/29ساعت 16:32  توسط منصوره  | 

(زندگی همان چیزی است که برایت اتفاق می افتد وقتی برای چیز دیگری برنامه می ریزی )

این یک جمله از یک داستان است که من باهاش حال کردم حتا وقتی مرتضا از پشت تلفن آن را خواند .

هميشه هم براي چيز ديگري برنامه نمي ريزم اما ...

زندگي همين است .

 

+ نوشته شده در  85/02/11ساعت 17:17  توسط منصوره  | 

از حادثه ای تو را خبر خواهم کرد .

منتظر یک چیزی هستم که نمی دانم چیست .منتظر یک چیز بزرگ نه شاید منتظر یک چیز معمول ام .

اما منتظرم .

هزار تا چیز می خواهم بنویسم اما...

یعنی جنگ می شود ؟

+ نوشته شده در  85/02/09ساعت 16:13  توسط منصوره  | 

من خوشحالم .برخلاف خیلی از آدم ها که از این وضع ناراحتند من خوشحالم .

همین مبارزه با بد حجابی را می گویم .به نظر من این نه تنهااهانت به حریم خصوصی افراد نیست بلکه احترام به حریم آدم هایی است که در این کشور زندگی می کنند .

چرا باید خودمان را گول بزنیم و بگوییم هرکس باید هر طور که دوست دارد لباس بپوشد ؟

وقتی در جامعه ای حجاب اجبار است (که من درباره درستی یا نادرستی این امر بحث نمی کنم )پس دیگر دوست دارم و ندارم وجود ندارد .اگر ناراحت هستیم باید از این کشور برویم جای دوری هم لازم نیست همین لبنان مسلمان نشین هم می توانیم برویم  اما هرجا که برویم باید تکلیف خودمان را روشن کنیم و آنجا مثل ایران نیست که مار ماهی باشیم .مار باش یا ماهی .

این چیزی است که به ما یاد نداده اند .در همه عرصه ها تکلیف خودمان را نمی دانیم یا اگر هم می دانیم انگار با همه عالم رودربایسی داریم برای گفتنش .نمی گویم ترس چون در بسیاری موارد با چشمان خودم دیده ام که ترس نبوده .

همین الان هم اگر کسی معتقد است که نباید حجاب داشته باشد و چون ایرانی است حق دارد در کشورش اعتراض کند به جای اینکه با دیدین یک مامور تای شلوار کوتاهش را باز کند یا تمام جراتش برای اعتراض غر زدن در مانتو فروشی ها باشد حرقش را بزند که اگر چیز ارزش داری هست پای حرفش بایستد.

الان مد شده که همه حتا کسانی که با حجاب واقعی هستند فکر می کنند اگر رضایتشان را از این وضع اعلام کنند خیلی تاریک فکر هستند .

من تاریک فکری هستم که فکر می کنم حداقل اینطوری به زور مجبوریم یا مار باشیم یا ماهی و راضی ام .

من تاریک فکری هستم که  آرزو دارم روزی برسد که ایرانی به زور هم که شده برای عقیده اش هرچه که هست احترام قایل باشد .

من خوشحالم که حالا می توانم در مانتو فروشی های هفت تیر چیزی پیدا کنم قابل پوشیدن .

 

+ نوشته شده در  85/02/04ساعت 13:33  توسط منصوره  | 

عشق آیا

همین است که من تکرار می کنم

وتو ..

باور نمی کنی ؟

عشق آیا همین اتفاق بزرگ است

که در من افتاد و در تو ...

نمی افتد ؟

                                                            نعیمه دوستدار

+ نوشته شده در  85/02/02ساعت 14:27  توسط منصوره  |